بای بای شیر و پوشک گل دختر
سلام شیرین ترین شهد زندگیم سلام نفس مامان سلام عشق مامان سلام عمر قشنگم سلام دختر نازم مامان جونم نمی دونی چقدر دوست دارم این روزها شاهد بزرگ و بزرگتر شدنت هستم اینقدر سریع بزرگ و خانم شدی که نفمیدم چطور نگذشته نمی خوام حسرت روزهایی که گذشت رو بخورم ولی دلم واسه روزهایی که گذشت تنگ میشه الان حدود یه ماه میشه که از شیر گرفتمت روزهای سختی برای هر دومون بود من فکر میکردم فقط تو وابسته ای ولی دیدم خودم بیشتر به آغوش گرفتنت به بوسیدنت به لمس کردنت وابسته ام به اینکه موقع شیر خوردن پاتو بزاری تو دهنم ببوسم با انگشتان کوچکترین صورتمو نوازش بدی لبامو گونه هامو بینی مو وای که عاشقتم چقدر برای روزهایی که داشتم باهاشون خداحافظی میکردم اش...
نویسنده :
مریم و حمید
8:30




